روایت یک صدا، روایت یک قوم؛ از شنیدن به شناخت بهمن علاءالدین
روایت یک صدا، روایت یک قوم؛ از شنیدن به شناخت بهمن علاءالدین
کتاب «روایت یک صدا، روایت یک قوم» برای من فقط یک کتاب پژوهشی نیست؛ ادامه همان علاقه‌ای است که سال‌ها پیش با شنیدن یک صدا آغاز شد.

عصر اولین ها//منوچهربرون:از کودکی علاقه عجیبی به شنیدن صدای استاد بهمن علاءالدین داشتم؛ اما آن روزها شناخت من از او فقط سماعی بود. صدایی که از رادیو و نوارها می‌شنیدم و با آن زندگی می‌کردم، بی‌آنکه بدانم پشت این صدا چه جهان بزرگی از فرهنگ، تاریخ، رنج و خاطره یک قوم قرار گرفته است.
در دهه هفتاد، آلبوم «هی‌جار» به دستم رسید. بارها و بارها آن را گوش دادم؛ شاید بیش از صد بار. اما عجیب اینکه هر بار شنیدن دوباره ترانه‌ها، برایم معنای تازه‌ای داشت. صدای بهمن علاءالدین فقط موسیقی نبود؛ انگار دری بود به سوی فرهنگی که سال‌ها به صورت شفاهی از نسلی به نسل دیگر منتقل شده بود.
همین علاقه، مرا به سمت تحقیق درباره زندگی و آثار او کشاند. در همان سال‌ها دوستی داشتم به نام دکتر سعید شیرین‌بیان که پژوهشی مختصر درباره استاد بهمن انجام داد و کتاب «یک ایل یک صدا» را منتشر کرد. آن کتاب برای من و بسیاری از علاقه‌مندان، گامی ارزشمند برای شناخت بیشتر هنرمندی بود که سال‌ها مردم خوزستان و بختیاری با صدایش زندگی کرده بودند.
سال‌ها گذشت و من در دوران فعالیت رسانه‌ای، به جمع‌آوری آرشیو، فیلم‌ها، مستندها و اسناد مرتبط با فرهنگ و هنر پرداختم. در گوشه ذهنم همیشه این پرسش وجود داشت که چرا درباره بهمن علاءالدین، با این همه تأثیرگذاری، یک کار تحقیقی و جامع انجام نشود؟ سرانجام پس از رایزنی با دوستان، این کار آغاز شد.
ماه‌ها تحقیق، جست‌وجو، گفت‌وگو و بررسی اسناد و آثار، سرانجام به تدوین کتابی با عنوان «روایت یک صدا، روایت یک قوم» انجامید؛ کتابی که تلاش می‌کند زندگی استاد بهمن علاءالدین را از تولد تا پایان راه روایت کند. در این اثر، دوستان و نزدیکان او از شخصیت و زندگی‌اش سخن گفته‌اند، ترانه‌هایش مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته و آلبوم‌هایش نیز از زوایای مختلف دیده شده‌اند.
بهمن علاءالدین فقط یک خواننده نبود. او راوی رنج‌ها، شادی‌ها، دلتنگی‌ها و آرزوهای یک قوم بود. فرهنگی که بخش بزرگی از آن سینه‌به‌سینه و شفاهی منتقل شده بود، در صدای او شکل مکتوب و ماندگار پیدا کرد. او بسیاری از واژه‌ها، روایت‌ها، خاطره‌ها و احساسات مردم بختیاری را در ترانه‌هایش بازخوانی کرد و به گوش مردمانی رساند که شاید فاصله‌ای میان نسل‌هایشان افتاده بود.
به همین دلیل است که برخی او را «شجریان فرهنگ اقوام ایران» می‌دانند؛ نه صرفاً به دلیل توانایی موسیقایی، بلکه به خاطر نقشی که در حفظ و بازتاب فرهنگ یک قوم داشت.
کتاب «روایت یک صدا، روایت یک قوم» برای من فقط یک کتاب پژوهشی نیست؛ ادامه همان علاقه‌ای است که سال‌ها پیش با شنیدن یک صدا آغاز شد. صدایی که ابتدا فقط شنیده می‌شد، بعدها به شناخت تبدیل شد و سرانجام به روایت رسید.
بهمن علاءالدین رفت، اما صدایش هنوز در کوه‌های زاگرس، در دشت‌های خوزستان و در حافظه مردمی که با ترانه‌هایش زندگی کرده‌اند، جاری است. بعضی صداها خاموش نمی‌شوند؛ چون فقط خواننده یک ترانه نبوده‌اند، بلکه روایتگر زندگی یک قوم بوده‌اند.