عصر اولین ها// ایمان کاهکش: این روزها هوا در خوزستان به میزانی آلوده است که حتی بیم آن می رود که این آلودگی به سطرهای نوشته ها هم نفوذ کند… چرا که کار از جسم و تن و ریه های شهروندان گذشته و تمام وسایل و ابزار محیطی سطح شهر و درون خانه ها هم تحت تأثیر شدت آلودگی هوا قرار گرفته اند.
بیش از ۸ سال از تصویب قانون هوای پاک گذشته، قانونی در ۳۴ماده و ۳۹تبصره و بیش از ۵۵۰۰کلمه. شاید انتظار این است مادامی که قانون فصل الخطاب ما برای رسیدگی به خیلی از مسائل بوده برای این یک قلم هم می تواند اثر خودش را بگذارد. اما شاید انتظار بیهوده ای ست و همان قانون هم که با رأی اکثریت نمایندگان در مجلس تصویب شد هم برای کاهش آلاینده ها تأثیرگذار نیست. پس به کجا باید پناه بُرد؟ وقتی قانون هم اینقدر بی دفاع شده و ذرات آلاینده ها بی محابا در آسمان و زمین جولان می دهند؟
به نظر می رسد باید همان قانونِ بی دفاع را برجسته تر نمود و تلنگری زد به نمایندگان، به نهادهای ناظر و مسئول. این که چارچوب های قانونی برای ایجاد هوای پاک بی اثر شده اند و یک جای کار می لنگد. وقتی سیستم حمل و نقل شهری به مرور فرسوده می شود، فلرهای نفتی بدون کنترل می سوزند و مزارع نیشکر هم سهمی از آلودگی ها دارند. آیا قانون صرفاً متنی روی کاغذ است و در اجرا هر آن چه به تشخیص باشد انجام می شود؟ چرا کسی کاری نمی کند و هیچ ساختاری پاسخگو نیست؟ چرا مطالبه ها بی پاسخ می ماند و آلودگی جز لایفنک زندگی مان شده؟ آیا باید به این وضعیت وخیم خو کرد؟
شاید اگر قانون و ساز و کاری برای کاهش آلودگی و مدیریت واحدها و صنایع آلاینده ها وجود نداشت دلمان نمی سوخت. اما اکنون همه سخگو شده اند… از مجلسِ قانون گذار تا سازمان محیط زیستِ ناظر و دولتِ مجری. حتی نمی بینیم که قانون در خصوص دستگاههای متخلف اعمال شود و خوزستان قربانی بی توجهی به اولویت هاست. اولویت داشتن هوای پاک و حق تنفس، در روزهای جان و سلامت مردم به آسانی مورد تهدید قرار می گیرد.
سطرهای آلوده ی این روزها در خوزستان می گوید که قانون جنبه ی تزئینی پیدا کرده و نظارت ها برای اجرای قانون هم نتیجه بخش نیست. اگر فرای همه ی مقتضیات میشد قانون را اعمال کرد و هوا را از دست ذرات معلق نجات داد چه خوب میشد. وقتی امید به آسمان بر می گشت و دوباره خورشید بی هیچ حجابی می تابید و این روزهای یلاتکلیفی در دود و اضطراب همی می گذشت…
انگار هر سطر من بوی غبار و دود گرفته و نفس ها در شکاف میان قانون و واقعیت بالا نمی آید… بلکه شاید فردا روزی دیگری باشد با آسمانی به رنگ آبی و هوایی دلپذیر.












































































