عصر اولین ها// منوچهر برون: نسیم خنک صبحگاهی بر فراز تپههای بیدستان قلعهتُل میوزید و صدای پرندگان با شور و هیجان اهالی و مهمانان هنرمند در هم میآمیخت. روستای زیبا و گردشگری بیدستان، این بار نه تنها میزبان طبیعت، بلکه میزبان شور و شعور هنری استان خوزستان بود.
یازدهمین گردهمایی هنرمندان استان، با همت خودجوش هنرمندان قلعهتلی و ایذهای برگزار شد؛ محفلی سرشار از شعر، موسیقی، نقالی، خوشنویسی و عشق به فرهنگ زاگرس.
آغاز برنامه با بازسازی کرنا و تشمالنوازی استادان ساز قلعهتُل؛ حیدر چراغی، غلامرضا و نصرالله زنگنه همراه بود. نوای سازها در فضای بیدستان پیچید و بوی خاک و علف، با آهنگ زاگرس درآمیخت. حضار با سکوتی پرشور، به این نغمههای کهن گوش سپردند؛ گویی صدا، از دل تاریخ ایل برمیخاست.
پس از نغمههای آغازین، بخش ادبی برنامه با حضور شاعران و نویسندگان برجسته خوزستان برگزار شد.
دکتر سیاوش کرد با صدایی گرم و لحنی احساسبرانگیز، شعر خود را خواند.
استاد حیاتقلی فرخمنش از شور ایل و کوه منگشت گفت و مهدیقلی فرخمنش شعرهایی از عشق و عرفان خواند و حاضران را به عمق مفاهیم انسانی برد.
جبار رضایی با شور بومی، شعری لری از شجاعت فرزندان خوزستان خواند و در دارپور، شاعر طنزپرداز استان، با زبان طنز و نگاهی انتقادی، لحظاتی آمیخته با خنده و اندیشه پدید آورد.
وقتی نوبت به منوچهربرون رسید، سکوتی خوشطعم بر فضا نشست. شعرهای او، پیوندی میان واژه و تاریخ بودند؛ میان کوه و مردم، میان زاگرس و جان. هر بیت، حضار را به تماشای سرزمین خویش در آینه شعر فرا میخواند.
پس از شعرخوانی، استاد بیژنپور با اجرای قطعاتی از موسیقی سنتی و بومی ایران – بهویژه نغمههای بختیاری – فضای بیدستان را لبریز از احساس کرد. نوای ساز و آوازش، یادآور کوه، کوچ و کهنسالی ایل بود.
استاد قریشوندی شاهنامهخوانی کرد و با صدایی رسا و لحن حماسی، داستانهایی از دلاوری و اخلاق را زنده نمود. سپس استاد اردشیر ساسان و استاد امامی درباره تاریخ و ادبیات خوزستان سخن گفتند و اهمیت پاسداشت ریشههای فرهنگی این دیار را یادآور شدند.
در ادامه، استاد نوربخش احمدزاده با آموزش نقالی و شاهنامهخوانی به جوانان، تأکید کرد که هنرهای سنتی باید از سینه استادان به دل نسل تازه منتقل شود. حرکات دست و لحن صدایش، پلی میان دیروز و فردا میساخت؛ پلی که شور حماسه را در نسل جوان بیدار میکرد.
در خلال برنامه، جمعی از خوشنویسان نیز به حضور نویسی پرداختند و کلمات را با جوهر عشق و الهام بر کاغذ نشاندند.
هستی آلمحمدی با خوانش شعری لطیف، فضای محفل را آکنده از احساس کرد و نسترن زمانی در قالب روایتگری، بخشی از داستانهای شاهنامه را با شور و قدرت بازآفرینی نمود.
در ادامه، استاد خرمی با آوازی خوش، حال و هوای تازهای به جمع بخشید. سپس حسینی، خواننده موسیقی پاپ بختیاری، با اجرای چند قطعه شاد، فضای مراسم را به وجد آورد. حضار با او همصدا شدند و صدای دست و همخوانی جمعی، بر دامنههای بیدستان طنین انداخت.
پایانی پرشور
آهنگهای یاریار که توسط دو تن از اهالی بیدستان اجرا شد، حسن ختام برنامه بود؛ نغمههایی که ریشه در عشق و خاک داشتند.
این گردهمایی خودجوش و پرشور، بار دیگر نشان داد که هنر خوزستان زنده است، میتپد و میبالد. هرچند برنامهای مردمی و بیتکلف بود، اما در معنا، جلوهای از همدلی، عشق به هنر و پاسداشت میراث فرهنگی زاگرس محسوب میشد.
در بیدستان قلعهتُل، شعر و موسیقی، تاریخ و مدرنیته، سنت و نوآوری همصدا شدند و نشان دادند که هنر خوزستان، سرشار از زندگی، شور و معرفت است.
منوچهربرون













































































