علی‌پور: “محمود” به گردن شعر ایران حق دارد/نائل: تا به همدیگر عشق نورزیم به جایی نمی رسیم
علی‌پور: “محمود” به گردن شعر ایران حق دارد/نائل: تا به همدیگر عشق نورزیم به جایی نمی رسیم
علی‌پور: "محمود" به گردن شعر ایران حق دارد/نائل: تا به همدیگر عشق نورزیم به جایی نمی رسیم

به گزارش عصر اولین ها به نقل از حبیب خبر: آیین های نکوداشت پیشکسوتان شعر و داستان و دیگر رشته های فرهنگ و هنر از امور مهمی است که خوش بختانه به همت کارگزاران فرهنگی و هنری و نیز انجمن های ادبی در جای جای خوزستان هنرخیز برگزار می شود؛ به ویژه انجمن های سه شنبه های شعر، شعر سپید و شعر جوان اهواز که در کتابخانه مرکزی اهواز و خانه‌ی سازمان‌های مردم نهاد کلان شهر برپا می شوند و گاهی هم از وجود کارگزاران اداره کل فرهنگ خوزستان و کتابخانه های استان برخوردار می شوند.

در آیین نکوداشت استاد “محمود نائل” شاعر، آموزگار، منتقد و رسانه نگار خوزستانی- که سرکار خانم بحیرایی معاون امور فرهنگی و رسانه اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان و بسیاری از شاعران علاقه مند از اهواز و دزفول حصور داشتند- استاد “فردین کوراوند” یکی از ویژه برنامه هایی را که در انجمن سه شنبه های شعر برگزار می شود، نکوداشت شاعران پیشکسوتان خوزستان دانست و گفت: پیش از این از پنج شاعر پیشکسوت قدردانی شد. اگرچه شان این بزرگواران بسیار بالاتر از این سپاسگزاری ها است.

هرمز علی‌پور: «محمود» به گردن شعر ایران حق دارد/نائل: تا به همدیگر عشق نورزیم به جایی نمی رسیم

امروز به پیشنهاد انجمن شعر اهواز جناب دکتر “بهمن ساکی” و استاد “علیرضا شکرریز” و دیگر دوستان، یکی از چهره های دوست داشتنی شعر و ادبیات خوزستان (استاد محمود نائل) دعوت شد. در حقیقت پیش از آن که انجمن قدر و ارج و مقامی ایشان را بخواهد پاس بدارد، این وجود استاد نائل است که جایگاه انجمن را بالاتر می برد و ما قدردان تلاش این بزرگوار هستیم.

شاید دوستان جوان حاضر در انجمن ندانند که جناب نائل با رفتار، کردار و شعرشان آموزگاری کردند و حضورشان در نشست های بسیاری در استان سبب تولید آثار ارزشمندی در شعر و پرورش شاعران بسیاری شد که برخی از این عزیزان هم در این جمع هستند.

شاعرانی که در آن روزگار شاید همسن بودند ولی از هم می آموختند. من اعتقاد دارم” وقتی بیست شاعر یکجا باشند یعنی بیست نارنج ضامن کشیده در کنار هم هستند و هر لحظه ممکن است یکی از این عزیزان کار خود را انجام دهد ولی در روزگاری که استاد نائل به عنوان رییس انجمن شعر بود تلاش بسیاری کردند این همزیستی به بالاترین حد خود برسد که رسید.

استاد کوراوند از حضور استاد “عباس عبادی“- که سال های سال در فضای شعر دزفول آموزگاری کردند و شاعران را گردهم آوردند و به ما یاد دادند که چگونه می توانیم کنار هم قرار بگیریم- و شماری از شاعران دزفول که به انجمن سه شنبه های شعر آمده بودند، سپاسگزاری کرد و حضور هر دو استاد(نائل و عبادی) را قدر نهاد.

پس از مقدمه کوراوند، استاد “محمود نائل” با تشویق باشندگان و با نام پروردگار مهربان سخن آغاز کرد و گفت: “وظیفه خود می دانم که قدردانی صمیمانه داشته باشم از فروغ ابدی “قیصر امین پور” که نقش خود را در ادبیات استان و کشور خوب بازی کرد. همچنین از آقای کوراوند و باشندگان در تالار تشکر می کنم.

 استاد نائل رو به استاد عبادی گفت: حتمن نظر این عزیز این است که “محمود ” پریشان است. درست هم می گویید. من پریشانم. امروز هم اگر پریشانی در گفتار و رفتارم دیدید مرا ببخشید.

او سپس نگاهی به گذشته کرد و از تشکیل انجمن شعر اهواز سخن گفت که چه کسانی نقش داشتند و چه اتفاق هایی افتاد و…

استاد نائل ابراز کرد: سال ۸۰ دکتر “خسرو نشان” مدیرکل وقت فرهنگ استان پنج نفر را به عنوان اعضای هیات موسس انجمن شعر اهواز انتخاب و حکم صادر کرد: زنده یاد استاد قناد که نقش بسیار داشت. شهنام پورمحمدی- بهزاد خواجات، بنده و نماینده اداره کل.

در حقیقت می خواستیم انجمن شعر اهواز به عنوان یک شرکت ثبت شود تا اگر مدیر دیگری آمد و قصد جمع کردن آن را داشت، نتواند!

آقای قناد یک اساسنامه تیپ از استانداری آورد و ما نشستیم و تحلیل و اضافه و کم کردیم. وقتی اساسنامه انجمن شعر اهواز شکل گرفت به اداره فرهنگ ارایه شد و مورد پذیرش قرار گرفت و سپس به عنوان یک انجمن ادبی در اهواز به ثبت رسید.

بعد هم برای تعیین اعضای هیات مدیره انجمن شعر اهواز در دو سال نخست انتخابات انجام شد و زنده یاد حاج صفوی- زنده یاد قناد- پورمحمدی، بنده و یک نفر دیگر برگزیده شدند.

علی‌پور: «محمود» به گردن شعر ایران حق دارد/نائل: تا به همدیگر عشق نورزیم به جایی نمی رسیم

قرار شد روزهای دوشنبه نشست های ادبی در خانه هنر برگزار شود و دوستان بیایند و هم شعر بخوانند و هم شعر نقد کنند. یکی از مسایل مهمی که با آن روبه رو شدیم تنوع آثار و نگاه شاعران به شعر، میزان فرهیختگی دوستان و دانش و بردباری آنها بود که حل می کردیم. رنج سنی اعضای انجمن بین ۱۷ تا ۷۰ سال بود. نشست هایی را به شهادت آقای کوراند شاهد بودیم که صندلی ها پر می شد و شاعران سرپا می ایستادند. به ویژه در هنگام آغاز کار دانشگاه ها…

البته برخی از دوستان بی مهری می کردند. در اصل به ما ولی به دوستان شاعر خود! برخی هم شوربختانه توجهی به سن و سال شاعر نمی کردند. برای نمونه: شاعر ۷۰ ساله ای که دارد شعر می خواند و نه ادعایی دارد، نه دانش و قریحه آنچنانی؛ آمده دلش را خالی کند ولی وقتی شما او را زیر ضربه های نقد می گیرید، چه رخ می دهد؛ جز این که دیگر نخواهد آمد!

در یک کلام: ما متوجه شدیم که انجمن دچار ناامنی اخلاقی است و باید برای حل این موضوع، راهی پیدا می کردیم؛ ولی شوربختانه رییس هیات مدیره در نشست ها به موارد مطرح شده اهمیتی نمی داد! تا این که در دور دوم انتخابات انجمن شعر اهواز دوستان خیلی لطف داشتند و بنده، آقایان: ساکی، شکرریز و خانم “میترا سرانی اصل” را انتخاب کردند که از میان اعضا، بنده به عنوان رییس انجمن، آقایان ساکی نایب رییس، شکرریز دبیر و خانم سرانی اصل هم عضو هیات مدیره شد.

نشست های بسیاری برای پیدا کردن راهکاری برای حل ناامنی اخلاقی برگزار شد. برای پیشگیری از توهین و بستن اتهام به یکدیگر و ندیدن دیگری و تنها خود را ندیدن!

در اساسنامه انجمن، برگزاری نشست های هفتگی، انتشار نشریه تخصصی برگزاری همایش ها، سفر به شهرستان ها و دعوت از دوستان شاعر و منتقد از شهرستان ها به اهواز که همه این ها- بجز برگزاری نشست های دوشنبه در هیات مدیره نخست مغفول ماند!

در حقیقت همه وقت و همت هیات مدیره صرف تشکیل جلسه هفتگی شد و دعوا! 

البته در دور دوم با بچه ها از نظر سنی فاصله کمی داشتیم. با آقایان ساکی، شکرریز، سبزی و خانم سرانی اصل. برای همه نشست ها از دوشنبه ابتدای سال تا پایان سال یک مجری داشتیم. آن هم آقای شکرریز و کامیون همه مصیبت ها هم سر این بنده خدا خالی می شد: “آقا چرا نمی ذاری ما حرف بزنیم؟ چرا مرا صدا نکردی شعر بخونم؟ آقا چرا این رفت اونور و…” همین استرس ها سبب سفید شدن موهایش شد!

علی‌پور: «محمود» به گردن شعر ایران حق دارد/نائل: تا به همدیگر عشق نورزیم به جایی نمی رسیم

در دور دوم ما به این نتیجه رسیدیم که کار جدیدی بکنیم. یک جلسه را گذاشتیم به عهده شکرریز و یک جلسه هم به عهده خانم سرانی اصل. با این که گفته بود تجربه لازم ندارد ولی جا افتاد و تبدیل شد به یک مجری که در نخستین همایش شعر استان، اجرا را بر عهده داشت.

استاد نائل در ادامه از گرفتن مسوولیت خانه هنر سخن گفت و افزود: اداره فرهنگ اهواز به من پیشنهاد کرد. اجاز فکر کردن خواستم و متوجه شدم اگر مسوولیت خانه هنر اهواز را قبول کنم می توانم بیش تر پشتیبانی کنم از خواسته های انجمن و پذیرفتم. ولی حرف هایی به گوش رسید: “نائل برای انجمن شعر اهواز صدهزار تومان می گیرد. برای خانه هنر اهواز هم صد هزار تومان.”

 به روح پدرم برای انجمن شعر اهواز ماهی بیست هزار تومان می گرفتم با این شرط که لیوان یک بار مصرف و چای هفتگی را هم بدهم. برای خانه هنر هم ماهی بیست هزار تومان.

خانه هنر چهار انجمن هنری داشت و می آمدند و هماهنگ می شدند. روزها و رفت و آمدهای شان. کلاس خوشنویسی داشتیم و انجمن ادبی زنده یاد شیدا که نقش آموزگاری بر همه ما حداقل بر خود من داشت.

هماهنگ کردن این انجمن ها با هم (رفت و آمد- نوع گفت و گوها و نوع دیدارها) یک طرف، مراقبت از سلامت امنیت اخلاقی خانم ها و آقایان یک طرف. دو دوره و چهارسال…

استاد نائل نتیجه همه حرف های گفته شده اش را- که اندکی از تیغ نگارنده نتوانستند عبور کنند- در جمله ای فشرده کرد: “قدر این نشست ها را بدانید. احترام، درک, محبت و عشق رویارو را از یاد نبرید. اگر ما مدعی شعر و شاعری هستیم، باید حرف نخست و پایانی مان عشق باشد، مادی یا معنوی تفاوتی ندارد. اصل عشق؛ دوست داشتن و عشق ورزیدن. تا به همدیگر عشق نورزیم به جایی نمی رسیم…

*****

هرمز علی‌پور: «محمود» به گردن شعر ایران حق دارد/نائل: تا به همدیگر عشق نورزیم به جایی نمی رسیم

 نخستین شاعری که به پشت میز سخنرانی و شعر خوانی فراخوانده شد استاد “عباس عبادی” بود که گفت: دهه هفتاد من و آقای “بهزاد خواجات” در ارشد ادبیات همکلاس بودیم. در صحبت ها گاهی شعری برای هم می خواندیم. در دهه هفتاد با نام و شعر “محمود نائل” کم و بیش آشنا شدم و مشتاق دیدنش بودم تا این که همایش شعر خوزستان حضوری خدمتش رسیدم. این ارادت بدون هیچ تظاهری پابرجا بوده، هست و خواهد بود.

او ابتدا شعری از “محمود نائل” خواند:”با تو تازیانه خوردم/ بی تو تازیانه خوردم/ از تو تازیانه خوردم/ نان/ ای شقاوت بی پایان.” سپس شعری با عنوان حقیقت سکوت خواند که در بخشی از آن آمده است:”کلمات و صداها /دروغ بزرگ انسان امروزند/ سکوت، حقیقت/ مگر صدای حشرات موذی شنیدن دارد؟…”

شاعر و طنز پرداز پیشکسوت استاد “عیسی سجادی” که پس از دکتر عبادی آمد، از آشنایی خود با استاد محمود نائل در دهه پنجاه خبر داد؛ آن هم در نخستین انجمن شعر اهواز و سپس در یک غزل قدیمی گفت: “بیا ساقی و جامی پر کن از آن باده ی گلگون/ که درد کهنه دل ها شود درمان از این معجون/ چه جای غم که مطرب سرخوش است و ساز خوش آهنگ/ سخن از چهره یار است و آن قامت موزون”

استاد “کریم خسروی راد” شاعر بعدی بود که جای استاد سجادی ایستاد و گفت: استاد نائل را پنجاه سال است که می شناسم. بزرگی که هم و غم خود را سال های سال برای شکوفایی شعر استان صرف کرده است.

او در ادامه درباره استاد نائل و بار شعری اش گفت:” محمود نائل” معلم و شاعر زمانه ی خویش است و هم و غم انسانیت را در طبق اخلاص نهاده و سال های سال در کسوت سردبیری مجله (پل ) هفته نامه ها و نشست های دوشنبه، مجالی یافته تا به انگیزه عالمانه خود رستاخیزی از کلمات دنیای درون خویش را در مجموعه هایی از جمله: “تکه ای از ماه” به منصه ظهور برساند.

در ادامه همین باورها است که با زبان نمادین انسانیت خود را کشف می کند تا بتواند در برابر جهان و عوامل انسانی و معنوی بر قلمرو شعر چیره شود و مخاطب را در سلسله حرکات معنوی و یکسان به باورهای ذهنی خویش همراه گرداند.

 محمود نایل شاعری است پدیده جو و خیال پرداز که رخدادها را در فضایی دگرگونه به چالش می کشاند…

استاد خسروی در شعر تقدیمی به استاد نائل چنین خواند: “بادیه نشین باد نبوده ای/ که بخواهی ره به توفان رنج ها برى/ این رنج های به جامانده/ تنهایی من است/ که همچون آهویی رمیده / المان های فکری ات را/ به زلالی واژه ها/به کشف و شهود نشسته است.”

علی‌پور:

پس از شعر خوانی خسروی راد، استاد “هرمز علی پور” روی خط همراه “فردین کوراوند” آمد و در سخنانی کوتاه گفت: “من به سهم خودم به عنوان سرباز شعر از شما بزرگواران تشکر می کنم. اما صحبت از “محمود” شد: معلم، دوست و رفیق و نازنین من و معلم بسیاری از شاعران جوان تر؛ حتا هم نسل خودش. شاعری بی‌دریغ در دوستی، سخاوتمند، عاشق و شوریده. شعر “نائل” تراکم گدازه های حافظه و شور شیدایی است.

او هم شاعر است و هم آموزگار و به حق شاعران بزرگی تربیت کرده است. محمود به گردن شعر ایران حق دارد. به واسطه افرادی که او تشویق می کرد و در سطح کشور درخشیدند.

خوزستان ما آنچنان شاعران بزرگی دارد که اگر بخواهند به سایر نقاط ایران تقسیم کنند به همه استان ها شاعر درخشان در هر نسل و سنی می رسد. من از همین جا دست “محمود نائل” را می فشارم. چهره اش را می بوسم و برایش آرزوی سلامتی و شادی و برای خانواده عزیزش و شما دوستان عرض ارادت و خرسندی دارم.

استاد “علیرضا شکرریز” شاعر جوان و مو سفید کرده(به گفته استاد کوراوند) پس از استاد علی پور آمد و گفت: “کنار استاد نائل- که افتخار شاگری شان را داشتم- سحن گفتن برایم سخت است. یادم می آید ابتدای کار شاعری در سال ۷۱ یک دفتر ۶۰ برگی شعر داشتم. وقتی به استاد گفتم: کی بیام شعرامو نشون تون بدم؟ استاد گفت:”وقتی دفترت کامل شد بیا!”

 آن زمان من هم از بحث شعر لذت می بردم هم از انسانیت استاد. او اصلن اهل تعارف و تعریف و تمجید نبود و اشکال ها را با صراحت و با آرامش می گفت. برخی به خود کلمه “استاد” ارزش می دهند ولی ایشان به کلمه استادی ارزش دادند.

استاد شکرریز، نخستین شعری را که سال ۷۱ تقدیم استاد نائل کرد خواند:” کاش در تمام شهر/ دو خانه بیش نبود/ وقتی پشت بام می آمدم/ تو را بر بام دیگر می دیدم.”

او سپس شعر دیگری خواند که در ابتدای آن آمده است:”شانه هایم عصای کوچکی است/ ببر بر سنگفرش داغ و بر آب ها…”

علی‌پور: «محمود» به گردن شعر ایران حق دارد/نائل: تا به همدیگر عشق نورزیم به جایی نمی رسیم

استاد “سیدلطف اله ناصری” در ادامه آیین نکوداشت، در جایگاه قرار گرفت و از پیشینه چهل ساله آشنایی خود با استاد  نائل آن هم در سینما دنیا سخن گفت و سپس شعر تبسم آفتاب را خواند که در آن آمده است:” با گندم و ستاره و باران/ و چتری از ابرو/ در برابر چشمانم/ طلوع می کنی/ و تبسم آفتاب را /در جامی از بلور لبانت/ و سخاوت دستان ات/ تقسیم می کنی…”

سرکار خانم “ندا ذات” شاعر میهمان از دزفول دو شعر خواند که در بخشی از نخستین شعر خود گفت:” می خواستم پوستت باشم/ تمامی تنهایی ات را بغل کنم/ نمی شد/ انسان بودی/ و روحت مدام/ می دوید و گسترده می شد…”

ولی نوبت به خانم “ندا قنبری شهنی” که رسید گفت:” تو غم انگیزترین حالت بحران منی/ غزلی، شعر، کتاب، ناب ترین جمله به تکرار منی/ می روم شاید که تو پرواز را باور کنی/ روی خط دفترت آغاز را باور کنی….”

پس از نشستن خانم قنبری، خانم “محدثه الماسی” برخاست و سرود:”بس که خنجر خوردم از نامردمان روزگار/ رفت از دستم شمار زخم های بی شمار/ عشق ای آیینه من از غبار غم مرنج/ لاجرم در وادی کوران نمی آیی به کار…”

خانم “ژیلا مددی” که معترض رعایت نکردن وقت از سوی مجری برنامه شد، پس از شعر خوانی خانم الماسی، برای خوانش شعر فراخوانده شد. او آمد و گوشی خود را به یکی از شاعران پیشکسوت داد که هنگام شعر خوانی از او فیلم بگیرد و جالب این که تکنیک چه گونه فیلم گرفتن را هم به آموزش داد و سپس پشت تریبن رفت و گفت: “خواهشن سکوت را رعایت کنید که یکی از شاعران و آموزگاران پیشکسوت آرام گفت: خواهشن غلط است!

خانم مددی در شعری گفت: “ای کاش/ ای کاش/ آقای نائل/ کمی از خوبیت را/ دیگران به ارث می بردند/ به ارث می بردند.”

“احمد حسینی” پس از خانم مددی آمد و گفت: از استاد “محمود نائل” همپای ادبیات، ادب هم آموختم و همیشه دست‌بوس تان هستم. او سپس در بخشی از شعر “نامه سرگشاده” گفت:”دارم به عمق فکر می کنم/ به کوه ها که از هم جدا افتاده اند/ به دره ها /که اگر پر شوند/ پل ها چه کسی را به کی برسانند…”

حبیب اله بهرامی” شاعر و رسانه نگار که آمد از آشنایی چهل ساله خود با استاد نائل خبر داد و او را افزون بر جایگاه بلند معلمی و شاعری صاحب کرسی رسانه ای دانست و گفت: استاد نائل دهه هشتاد در روزنامه همسایه ستون ثابت یادداشتی داشت که بسیار خواندنی و انتقادی و هشدار دهند بود.

 بهرامی همچنین شعرهای استاد نائل را مشابه شعر هیج شاعری ندانست چرا که شاخص، نغز، تک و با صلابت هستند. او همچنین دو بیت شعر به استاد “نائل” پیشکش کرد:” ای شاعر خوش نام، بزرگ مرد نکونام/ ای وارث فردوسی و نیمای دلارام/کمیاب شدی گرچه هم اینک ز نگاهت/ خورشید بتابید به این محفل اقوام”

وقتی استاد “تقی جهانبخشی” برای شعر خوانی فراخوانده شد با شادباش به استاد نائل گفت:” بگذار حرف ها/ به دندانم بکشند!/ هیچ تملقی را/ به تن واژه ها/ نخواهم دوخت!/می دانم/ فردا/ عبارت چشم ها/ بیداری ام را/ فرا می خوانند…” ولی “ایرج عسکری” شعری از مجموعه “نهیب سنگ” اثر محمود نائل خواند:” کوه آه زمین است/ آه/ اشک های او/ من آغوش خویش را به که بگشایم/ از جای پای رودی/ که از قله فرود می آید/ چگونه بگذرم/ تا نفس های علفی را نیاشوبم.”

علی‌پور: «محمود» به گردن شعر ایران حق دارد/نائل: تا به همدیگر عشق نورزیم به جایی نمی رسیم