زیباسازی شهری و نصب المان‌های بومی؛ ضرورت فرهنگی کلان‌شهر اهواز
زیباسازی شهری و نصب المان‌های بومی؛ ضرورت فرهنگی کلان‌شهر اهواز
اگر زیباسازی شهری به‌عنوان وظیفه‌ی صرف شهرداری دیده شود ـ بی‌توجه به بستر انسانی ـ تبدیل به پوسته‌ای خواهد شد بی‌روح. اما اگر به آن به‌مثابه‌ی «بازآفرینی هویت» نگاه کنیم، آنگاه هر مجسمه، هر المان و هر رنگِ شهر، تبدیل به بخشی از داستان بزرگِ اهواز خواهد شد.

عصر اولین ها//منوچهربرون :در دل شهری که روزگاری باغ‌ها، درختانِ مثمر و نخلستان‌های سینه‌کشیده‌اش جلوه‌ای از طبیعتِ زنده بود، امروز سیمای شهری بیشتر نمادی از توسعه‌ی بی‌مهار است تا هویت فرهنگی. کلان‌شهری چون اهواز — با تنوع قومی، فرهنگی و تاریخی‌اش — نیازمند آن است که نمادهای بصریِ شهر نه صرفاً تزییناتِ سطحی، بلکه بازتابِ عمیقِ فرهنگِ بومی، اقلیمی و انسانی باشند.
یکی از راهکارهای مهم در بازسازی چهره شهری، نصب المان‌های شهری است که با بستر محلی سازگار باشند. در سفر به سنندج، مثالی از این دستور را دیدم: تندیس‌هایی با فرم سفیدِ یکنواخت که نماد «مادر» بودند، در میادین گسترده‌ی شهر به چشم می‌خوردند و لحظه‌ای تأمل در فرهنگ منطقه را ممکن می‌ساختند.
مثالی دیگر می‌تواند الهام‌بخش اهواز باشد: شهری با رنگین‌کمانی از اقوام، با آواها و زبان‌های گوناگون، که می‌تواند هر بخشش را با المانی بومی و یکتا بازنمایی کند.
آنچه امروز در اهواز کمتر دیده می‌شود، اصالتِ فرهنگی در دید شهری است. بسیاری از پروژه‌های المان، تنها تقلیدی از صورتی مدرن‌اند، بدون آنکه با زمینه‌ی محلی، تاریخ شهری یا ارزش‌های فرهنگی هم‌خوانی داشته باشند. وقتی طرح‌ها از بطن شهر جدا باشند، تقاطعی با زندگی روزمره مردم ندارند و به اجزای از پیش‌تعبیه‌شده تبدیل می‌شوند.
استاد نورالله طهماسبی، از مجسمه‌سازان پیشرو استان، که آثارش توجه به فضای عمومی را به معنای واقعی می‌شناخت، می‌تواند نماد این حرکت باشد. اما متأسفانه بسیاری از این طرح‌ها در اهواز نیمه‌تمام مانده‌اند یا توجه لازم به بستر اجرا نشده است.
هنرمندانِ منطقه، اگر میدان داده شوند، می‌توانند زبان بصری شهر باشند؛ زبانِ درونیِ مردم و خاک، نه فقط زبانِ الگوهای وارداتی.
زیباسازی شهریِ موثر، نیازمند مشارکتِ شهروندان، انجمن‌های محلی، و هنرمندان بومی است. زمانی که انتخابِ طرح‌ها، رنگ‌ها و نمادها به محله و مردم آن‌جا واگذار شود، آن المان‌ها «خودِ مردم» می‌شوند، نه برچسب‌های تحمیل‌شده. تمرکزگرایی در تصمیم‌گیری و اجرا، باعث می‌شود که طرح‌ها از زندگی شهری جدا بیفتند. اگر قلمرو زیباسازی از مرکز شهر به محله‌های حاشیه‌ای و پیرامونی گسترش یابد، بازتاب واقعی‌تری از جامعه چندفرهنگی و چندزبانه‌ی خوزستان دیده خواهد شد.
زیباسازی شهری و نصب المان‌های بومی صرفاً موضوع زیبایی‌شناسی نیست؛ ارتباطِ مستقیمی با سلامت روانی، تعلق فرهنگی، سرمایه اجتماعی و هویت جمعی دارد. وقتی کودکی در اهواز از دیدن مجسمه‌ای بومی و متناسب با فرهنگ خودش خوشحال شود، آن شهر برایش خانه‌تر می‌شود. وقتی بزرگ‌سالی شاهد یادآوری تاریخ و فرهنگش در فضای عمومی باشد، تعلقش تقویت می‌شود.
اهواز با داشتن تمام مؤلفه‌های فرهنگی، قومی، تاریخی و هنری، می‌تواند به شهری تبدیل شود که هر میدانش روایتِ یک قصه است؛ قصه‌ی انسان‌های خوزستان، امیدهایی که دارند، هویت‌هایی که دارند، و فرهنگی که می‌خواهند زنده بماند. اما این کار، نیاز به اراده، برنامه‌ریزی و مشارکت همه جانبه دارد.
اگر زیباسازی شهری به‌عنوان وظیفه‌ی صرف شهرداری دیده شود ـ بی‌توجه به بستر انسانی ـ تبدیل به پوسته‌ای خواهد شد بی‌روح. اما اگر به آن به‌مثابه‌ی «بازآفرینی هویت» نگاه کنیم، آنگاه هر مجسمه، هر المان و هر رنگِ شهر، تبدیل به بخشی از داستان بزرگِ اهواز خواهد شد.
هر تندیسی که در میدان نصب می‌شود، نه تنها سنگ است، بلکه آینه‌ای از فرهنگِ مردم و خاطره‌ی شهر است.
و شهری که در آینه‌هایش خود را می‌بیند، روزنه‌ای به آینده دارد.