عصر اولین ها// منوچهربرون:اهواز، این کلانشهر خسته از گرما و گرد و غبار، روزگاری با درختان کهنسال و سایهسارهای سبزش، تصویری از زندگی و طراوت در دل زاگرس بود. اما امروز وقتی از بلوار اصلی پادادشهر عبور میکنی، بهجای درختان سایهدار و چشمنواز، ردیفی از نخلها با فاصلههای زیاد دیده میشود؛ نخلهایی که گرچه ریشه در فرهنگ جنوب دارند، اما بهتنهایی نمیتوانند چهرهی خشک شهر را نرم و زنده کنند.
کاهش عرض بلوارها، حذف درختان قدیمی و نبود پیوست زیباشناختی در طراحی شهری، از چهرهی اهواز شهری خسته و کمرمق ساخته است. مبلمان شهری در بسیاری از نقاط فرسوده و بیروح است، نیمکتهایی که رنگ از رخشان پریده و سطلهای زبالهای که به فراموشی سپرده شدهاند. شهر، زبان بیزبانی دارد؛ وقتی زیبایی در آن نباشد، روح مردمش نیز پژمرده میشود.
فضای سبز شهری فقط درخت و چمن نیست؛ خاطرهی تنفس است، حس زندگی در گرمای سوزان جنوب است، و نشانی از احترام به حق زیستن شهروندان. در شهری که آلودگی، گرما و دود نفسها را تنگ کرده، درخت حکم پناه دارد و سایهاش پاداشی است برای صبر مردم.
ضرورت امروز اهواز، بازآفرینی فضاهای شهری با نگاهی بومی و هنرمندانه است. گونههای گیاهی مقاوم به گرما و کمآب، طراحی هماهنگ مبلمان شهری با فرهنگ جنوب، رنگآمیزی خلاقانه دیوارها و روشنایی شبانه میتوانند چهرهای تازه به شهر ببخشند.
شهر وقتی زیباست که مردمش لبخند بزنند؛
و لبخند، از سایهی درختان و رنگ دیوارها آغاز میشود.
اهواز نیاز به نفسی تازه دارد — نفسی سبز، آرام و پرامید.





















































































