آه خوزستان؛ نفس‌های بریده در سایه دود و نفت
آه خوزستان؛ نفس‌های بریده در سایه دود و نفت
نجات خوزستان، نجات یک استان نیست؛ نجات شرفِ زیستن است. باید دانست هوای پاک، لطف نیست، حق است. حقِ مردمانی که سال‌هاست در خط مقدمِ تولید ایستاده‌اند و اکنون از نفس افتاده‌اند.

عصر اولین ها// منوچهر برون:در سرزمینی که روزی نسیم کارون، جان تازه‌ای به نخل‌ها و مردمانش می‌بخشید، امروز هوا دیگر نفس ندارد. خوزستان، این خاک حاصل‌خیز و ریشه‌دار، گرفتار چنبره‌ای از دود و غبار و آتش شده است. فلرهای بی‌رحم نفتی شب‌های اهواز را به روز بدل کرده‌اند، اما نه با روشنایی، که با شعله‌های تلخِ سوختن و سرفه. آتشی که از لایه‌های زمین می‌جوشد، اما نه برای گرما، بلکه برای خاموش کردن نفس انسان.

از آن سوی، تالاب‌های نیمه‌جان، دیگر صدای پرنده ندارند؛ دودِ برخاسته از بستر خشک هورالعظیم چون پرده‌ای خاکستری بر چهره شهرها افتاده است. آسمان اهواز و ماهشهر و آبادان دیگر آبی نیست، و هر نفس، تیری‌ست که به سینه فرو می‌رود.

در کنار همه این‌ها، آلودگی صنعتی و بی‌برنامگی محیطی، به آهستگی جان مردم را می‌فرساید. آمار بیماری‌های تنفسی و سرطان در حال صعود است، اما آمار واقعی در چشمان نگران مادرانی پیداست که هر شب با سرفه کودکانشان از خواب می‌پرند.

تالاب می‌سوزد، فلر می‌سوزد، و انسان نیز در میان این دو آتش، آرام آرام خاموش می‌شود. خوزستان، امروز نه از جنگ، بلکه از جنگی خاموش در رنج است؛ جنگی میان توسعه و تخریب، میان نادیده‌گرفتن و فریاد زدن.

نجات خوزستان، نجات یک استان نیست؛ نجات شرفِ زیستن است. باید دانست هوای پاک، لطف نیست، حق است. حقِ مردمانی که سال‌هاست در خط مقدمِ تولید ایستاده‌اند و اکنون از نفس افتاده‌اند.

شاید هنوز بتوان امید بست، اگر شعله‌های فلر به خاموشی بروند، اگر تالاب دوباره زنده شود، اگر تصمیم‌گیران به جای وعده، عمل کنند.
خوزستان هنوز می‌تواند نفس بکشد — اگر ما بخواهیم.
منوچهربرون