آیا خوزستان حق استفاده از منابع خودش را ندارد؟
آیا خوزستان حق استفاده از منابع خودش را ندارد؟
این‌جا در خوزستان، «صنعت» نه موهبتی آسمانی، که گاه، چونان «نفرینی زمینی» بر پیکرِ مردمی رنج‌دیده فرود آمده است.  رتبه‌ی یک شاخص فلاکت، این عنوانِ سنگین، حکایتی است از چشمه‌های خشکیده‌ی امید جوانانِ تحصیل‌کرده‌ای که زیر سایه ی برج‌های فلزی، دستانِ خالی‌شان را به آسمان می‌گشایند، در دیاری که باید قطبِ اشتغال باشد، قربانیِ بیکاریِ گسترده‌ شده است. دودِ کارخانه‌ها، پرده‌ای تیره بر آفتابِ جنوب کشیده، نفس‌ها را تنگ و بیماری را میهمانِ ناخوانده‌ی خانه‌ها کرده است. استان خوزستان در حال حاضر بر اساس آخرین آمارها در رتبه اول شاخص فلاکت در کشور قرار دارد. طنز تلخی که گریبانگیر خوزستان شده است.شاخص فلاکت از جمع نرخ تورم و بیکاری محاسبه می‌شود و نشان‌دهنده وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم است. با وجود منابع غنی نفت و سایر صنایع، این استان با مشکلاتی در زمینه اشتغال و معیشت مردم مواجه است. 

عصر اولین ها// محسن مرادی _ این‌جا، سرزمین خوزستان است. خاکی که طلای سیاه در رگ‌هایش جاریست و فولاد در استخوان‌هایش فریاد می‌کشد و پتروشیمیهایش گوش فلک را کر کرده است.انگار فقط صدای دهلش از دور خوش است. چرا که امروز، تاجی از خار و سوءمدیریت بر فرقِ این ملکِ افسانه‌ای نهاده‌ شده است؛ تاجی به نام رتبه‌ی یکِ در شاخص فلاکت که از تیغ‌هایش، زهرِ فراموشی و نادیده‌انگاری می‌چکد. در گستره‌ای که زمین، آکنده از نبضِ سیاهِ طلاست و آسمانش، در تسخیر فلرهای سربه فلک کشیده سیاه و عظیم است. در دیاری که رودهای خروشانش، رگ‌های حیاتِ سرزمین‌ بودند و امروز در تمنای آب. بلوط زاران و نخلستان‌هایش، سایه‌سارانِ تاریخ‌اند که امروز چشم انتظار قطره‌ای آب هستند. 
امروز، بانگی تلخ‌تر از غرشِ ماشین‌آلات، بلند است: بانگِ «رتبه‌ی یک شاخص فلاکت». آری، استان خوزستان، این نگینِ سوخته‌ی تاجِ صنعتِ ایران، اینک بر قله‌ای از رنج و درد و آه ایستاده است، نه قله‌ای از فخر، که صخره‌ای از فراموشی و فریاد را در این وانفسا را به دوش می‌کشد. 
این‌جا در خوزستان، «صنعت» نه موهبتی آسمانی، که گاه، چونان «نفرینی زمینی» بر پیکرِ مردمی رنج‌دیده فرود آمده است. 
رتبه‌ی یک شاخص فلاکت، این عنوانِ سنگین، حکایتی است از چشمه‌های خشکیده‌ی امید جوانانِ تحصیل‌کرده‌ای که زیر سایه ی برج‌های فلزی، دستانِ خالی‌شان را به آسمان می‌گشایند، در دیاری که باید قطبِ اشتغال باشد، قربانیِ بیکاریِ گسترده‌ شده است. دودِ کارخانه‌ها، پرده‌ای تیره بر آفتابِ جنوب کشیده، نفس‌ها را تنگ و بیماری را میهمانِ ناخوانده‌ی خانه‌ها کرده است. استان خوزستان در حال حاضر بر اساس آخرین آمارها در رتبه اول شاخص فلاکت در کشور قرار دارد. طنز تلخی که گریبانگیر خوزستان شده است.شاخص فلاکت از جمع نرخ تورم و بیکاری محاسبه می‌شود و نشان‌دهنده وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم است. با وجود منابع غنی نفت و سایر صنایع، این استان با مشکلاتی در زمینه اشتغال و معیشت مردم مواجه است. 
کارونِ دلیر، این شاهرگِ حیات، پساب‌های صنعتی و شوریِ مرگ‌آور را به دوش می‌کشد. رودخانه های جنوب، خود تشنه‌لب، تشنگیِ زمین و جان‌ها را فریاد می‌زنند. در کنارِ عظیم‌ترین منابعِ آبِ کشور، مردمان از دبه‌ها، آب می‌نوشند، انگار در کویرِ محض گرفتار شده است آبش را انتقال می‌دهند با آن‌که خود تشنه لب در انتظار جرعه‌ای آب است… شوریِ زمین، میراثِ نابخردیِ مدیریتِ آب و صنعت، کشاورزیِ دیرینه را به ورطه‌ی نابودی کشانده است. این «رتبه‌ی یک شاخص فلاکت»، تاجی نیست از الماسِ پیشرفت، که تاجِ خاری است از فراموشیِ مزمن. گویی ثروتِ خوزستان، تنها در آمارِ صادرات و درآمد ملی می‌درخشد، نه در بهبودِ زندگیِ مردمانِ ساکنِ آن. گویی این استان، تنها «منبع» است و مادر خرجی که خود حق استفاده از منابعش را ندارد. 
توسعه‌ای که تنها قد برافراشتنِ دودکش‌های صنایع را می‌سنجد، نه عمقِ تنفسِ شهروندان، نه زلالیِ آب، نه سرسبزیِ زمین و نه اشتیاقِ چشم‌های جوان را. صنایعِ عظیم، بدونِ تمهیداتِ کافیِ زیست‌محیطی، بارِ آلودگی‌اش را یک‌جانبه بر دوشِ مردم و طبیعتِ شکننده‌ی خوزستان گذاشته‌اند. بدون انجام مسئولیت‌های اجتماعی. 
 گره‌های پیچیده‌ی مدیریتِ آب، انرژی، محیط‌زیست و توسعه‌ی منطقه‌ای، روزبه‌روز کورتر شده‌اند. اما خوزستان، تنها استانِ «آمار» نیست.اینجا دیارِ مردمانی است با قامت‌های افراشته در برابرِ توفان‌ها، با تاریخی پرافتخار، با فرهنگی غنی و زنده. رتبه‌ی یکِ شاخص فلاکت، برچسبی است که بر پیشانی‌اش زده‌اند که شایسته ی تاجِ کرامت و آبادانی است. 
 فریادِ اعتراضِ خوزستان، فریادِ عدالت‌خواهی است؛فریادی است برای توسعه‌ای متوازن و استانی که صنعت، باید خدمت‌گزارِ مردم و حافظِ محیط‌زیست باشد، نه اربابِ ویران‌گر.هوایی برای تنفس،آبی برای نوشیدن، زمینی برای کشت این‌ها حقوقِ مسلم و اولیه مردمان این کهن دیار است، نه آرزوهای دست‌نیافتنی. ثروتِ تولیدشده در خوزستان، باید نخست، زخم‌های خوزستان را التیام بخشد. خوزستان، پاره‌تنِ ایران است. دردِ خوزستان، دردِ ایران است. نجاتِ خوزستان، نجاتِ شرافتِ ملی است.
این‌جا، خوزستان است جایی که «رتبه‌ی یکِ شاخص فلاکت» زنگِ خطری است بلند برای وجدان‌های خفته. جایی که فولاد باید، زرهِ محافظِ زندگی شود، نه زنجیرِ اسارت. جایی که نفت باید چراغِ راهِ آینده افروزد، نه مشعلی که خاکستر بر سرزمین بریزد. رتبه‌ی یکِ شاخص فلاکت، پایانِ داستان نیست؛ فصلی تلخ است که باید ورق بخورد. خوزستان، شایسته‌تر از این تاجِ خار است.
خوزستان را دریابیم.