عصر اولین ها// منوچهر برون: رسانه اگر دیده نشود، هرچقدر هم پرهیاهو باشد، در حقیقت خاموش است. امروز بحران مخاطب در شبکههای استانی صداوسیما دیگر پنهانکردنی نیست؛ بحرانی که سالها در سایهی آمارهای خوشرنگ و نمودارهای ساختگی نادیده گرفته شد و اکنون به نقطهای رسیده که حتی صادقترین برنامهسازان نیز از آن سخن میگویند.
در گزارشهای رسمی، میزان مخاطب شبکههای استانی گاه بیش از هفتاد درصد اعلام میشود، اما کافی است نگاهی واقعگرایانه به خانهها بیندازیم تا بدانیم این عددها بیشتر شبیه رویا هستند تا واقعیت. حقیقت این است که بخش قابل توجهی از مخاطبان، دیگر تلویزیون استانی را مرجع خبری و فرهنگی خود نمیدانند. آنان به فضای مجازی، پلتفرمهای جدید و رسانههای محلی در قالب دیجیتال پناه بردهاند؛ جایی که گفتوگو زنده است، نقد واقعی است و ارتباط دوطرفه برقرار است.
اما چرا شبکههای استانی به این وضعیت رسیدهاند؟
پاسخ را باید در چند واژه جست: سنتگرایی، تکرار، کمبود خلاقیت و نادیدهگرفتن مردم.
سالهاست که نگاه سنتی بر برنامهسازی حاکم است؛ همان قالبها، همان مجریان، همان دکورها، همان گفتارها. مخاطب امروزی اما دیگر مخاطب دهه هفتاد نیست. او هوشمند، انتخابگر و مقایسهگر است. وقتی رسانهای زبان او را نفهمد، از او دور میشود.
از سوی دیگر، محدودیتهای مالی نیز سایهی سنگینی بر تولید انداخته است. شبکهها برای پرکردن ساعات پخش، به کمیت پناه بردهاند، نه کیفیت. در نتیجه، حاصل کار انبوهی از برنامههای کمرمق است که نه دغدغه فرهنگی دارند و نه ذوق هنری.
اما شاید مهمترین عامل، عدم شناخت ذائقه واقعی مردم هر استان باشد. مردمی که با فرهنگ، موسیقی، گویش، دغدغه و آرزوهای متفاوتی زندگی میکنند، نمیتوانند در قالبی واحد گنجانده شوند. رسانهی استانی اگر زبان مردمش را گم کند، دیگر رسانه نیست، بلکه فقط یک فرستنده خاموش است.
نجات شبکههای استانی، بازگشت به اعتماد مردم است؛ اعتمادی که با صداقت، تنوع، جوانگرایی و مشارکت اجتماعی بازمیگردد، نه با شعار.
باید دوباره مردم را به قاب بازگرداند، نه با وعده، بلکه با احترام.
تلویزیون استانی، زمانی صدای خانهها بود؛ امروز اما در سکوت خانهها پژواک مییابد.
اگر این بحران جدی گرفته نشود، روزی خواهد رسید که رسانه بماند، اما تماشاگر نه.
منوچهربرون





















































































