عصر اولین ها//اهواز، شهری که باید در مسیر توسعه و بازسازی گام بردارد، این روزها درگیر ماراتنی نفسگیر میان شورا و شهرداری است. صحنهای که بیش از آنکه به میدان گفتوگو و تفاهم شبیه باشد، به نبردی فرسایشی بدل شده است؛ نبردی میان دو قرائت از مدیریت، دو رویکرد از مسئولیت، و دو نوع نگاه به آیندهی شهری که در غبار بحرانها فرو رفته است.
هر روز خبری تازه میرسد: یک جلسه لغو شد، یک استیضاح بینتیجه ماند، یا عضوی از شورا غایب بود. در ظاهر این اخبار سادهاند، اما در بطن خود نشانگر اختلالی عمیق در نظام تصمیمسازی شهری هستند. اهواز امروز نه از کمبود طرح و ایده رنج میبرد، بلکه از نبود «اراده جمعی» برای اجرا آسیب دیده است.
شورا به جای آنکه نماد عقل جمعی باشد، گاه به صحنهی رقابتهای سیاسی و قهرهای کودکانه تبدیل شده است. و شهرداری که باید در دل این ساختار پشتیبان و همراه داشته باشد، در میان این آشوب، بیشتر به «سوژهی مناقشه» بدل شده تا «نماد خدمت».
اگر به حافظهی تاریخی این شهر نگاه کنیم، درمییابیم که این دور باطل تازه نیست. سالهاست که اهواز در مرز بیتصمیمی حرکت میکند: پروژههایی که نیمهتمام ماندهاند، طرحهایی که بدون مطالعه آغاز شدند، و اعتماد مردمی که در هیاهوی وعدهها تحلیل رفت.
در چنین شرایطی، پرسش بنیادین این است: چه کسی صدای شهر را میشنود؟
مردمی که هر روز با گرمای طاقتفرسا، گردوغبار، مشکلات زیرساختی و کمبود خدمات شهری دست و پنجه نرم میکنند، انتظار دارند تصمیمگیرانشان دستکم بر سر «اصل خدمت» همداستان شوند.
هرچه این اختلافها ادامه یابد، سرمایه اجتماعی کاهش مییابد و هزینه بازسازی اعتماد عمومی بیشتر میشود. در مدیریت شهری، گاهی تأخیر در تصمیمگیری، از خود تصمیم غلط خطرناکتر است. چون شهر را در وضعیت بلاتکلیفی رها میکند؛ نه پیش میرود و نه میایستد، فقط فرسوده میشود.
اهواز نیاز به آشتی با خود دارد؛ آشتی میان نهادهای تصمیمگیر و میان شهروندان و مدیرانش.
شهر را نمیتوان با قهر و تهدید اداره کرد. شهر نیازمند شورایی است که اهل مشورت باشد، نه اهل موضعگیری.
مدیریت شهری زمانی معنا دارد که از دل تفاهم بیرون بیاید، نه از دل کشمکش.
امروز، اهواز بیش از هر چیز به بلوغ مدیریتی نیاز دارد؛ به این درک که توسعه شهری، محصول تعامل است نه تقابل. اگر شهردار بماند، باید با حمایت و نظارت منصفانه کار کند؛ و اگر برود، با تصمیم قانونی و نه احساسی.
آیندهی اهواز، نه در هیاهوی جناحها که در همدلی برای نجات شهر رقم میخورد.
و شاید زمان آن رسیده است که از خود بپرسیم: در این دوئل بیپایان، چه کسی برنده است؟
پاسخ روشن است: هیچکس، تا زمانی که شهر بازنده باشد.
منوچهربرون





















































































