ماندگاری در حافظه ی قلم
ماندگاری در حافظه ی قلم
در پاسداشت شب قلم، پدرام برآیند مهر و اندیشه ی نیک و خردورزی انسان هایی بود که طی سال ها در کنار او قرار گرفته اند. وقتی برای همه، قلم های روشن را در پناه روشنایی آرزو کرد. و من در انعکاسِ این همه به تماشا نشستم ماندگاری اش در حافظه ی قلم را.

عصر اولین ها// ایمان کاهکش: برای من پاسداشت شب قلم از لحظه‌ای آغاز شد که نماهنگ «وطن» پخش شد و پدرام با غروری آشکار قدم به رویداد گذاشت. غروری که نه فقط در وجود خودش بلکه در چشمان آویسا نیز می‌شد دید که نجیبانه به تماشای اساتید و بزرگانی مانده به احترام دایی‌ پدرام آمده اند… گویی در آن لحظه افتخار تنها سهم یک نفر نبود. حاصل سال‌ها تلاش، عشق به فرهنگ و پیوندی بود که میان آدم‌ها و سرزمینشان شکل گرفته است.

سه دهه کوشش برای فرهنگ بهانه‌ای شد تا پدرام طاهری میزبان جمعی از دوستداران، همراهان، اساتید و بزرگان باشد. شبی که به تعبیر خودش، سخت‌ترین و شیرین‌ترین شب زندگی‌اش را رقم زد. سخت از آن رو که ایستادن در میان نام‌ها و چهره‌هایی که هر یک سهمی در اعتلای فرهنگ دارند، مسئولیتی سنگین بر دوش آدم می‌گذارد. آن‌قدر سنگین که گاه واژه‌ها در برابر عظمت لحظه کم می‌آورند. و شیرین از آن رو که این شب فراتر از یک گردهمایی به بخشی از تقویم و تاریخ شفاهی فرهنگ بدل شد. خاطره‌ای که تا سال‌ها روایت چراغی خواهد بود برای ادامه مسیر حرفه ای فرهنگ و قلم.

از ویردار کهن میهن تا بلازه، تاریانا، تارنمای میهن، جنوگان، ندای جنوب و بسیاری دیگر، هر نام دریچه‌ای بود به سوی بخشی از حافظه جمعی ما. تلاشی برای ثبت آنچه در گذر زمان اگر روایت نشود ممکن است به فراموشی سپرده شود. این آثار هر یک روایتی از تعلق، هویت و حسِ میهن‌دوستی بودند. روایت‌هایی که از دل زندگی برآمده و به حافظه فرهنگی یک جامعه پیوند خورده‌اند.

در شبی که حاضرین بیش از ۲۲۰ دقیقه به ستایش پدرام سخن گفتند آنچه شنیده می‌شد تنها تجلیل از یک فرد نبود. بازخوانی مسیری بود که با عشق، مسئولیت‌پذیری و امید پیموده شده است.

پدرام از مسئولیت مدنی‌ای گفت که بر دوش گرفته است. از تنگی وقت و ضرورت نوشتن، از رفتارهایی که گاهی به معجزه می‌مانند و از انسان‌هایی که پیامبرگونه در روزگار دشوار همچنان کنارش ایستاده‌اند. او از آرمان‌هایی گفت که با گذشت سال‌ها نه‌تنها رنگ نباخته‌اند بلکه همچنان در ژرفای دل و اندیشه‌اش زنده‌اند.

برای پدرام نوشتن صرفاً ثبت رویدادها نبوده و نیست که ضرورتی برای روشن نگه داشتن چراغ روایت است، برای بازگفتن آنچه ناگفته مانده و برای ساختن جهانی که در آن انسان و فرهنگ هنوز ارزش ایستادن و تلاش کردن دارند. از همین روست که پدرام ناامیدی را گناهی بزرگ و جرمی نابخشودنی می‌داند زیرا تا وقتی حکایتی ناگفته باقی مانده و حقیقتی در انتظار روایت است نمی‌توان قلم را زمین گذاشت. پدرام هنوز می‌خواهد با حکایت‌هایی که روایت خواهد کرد جهان پیرامون خود را بازسازی کند.

در پاسداشت شب قلم، پدرام برآیند مهر و اندیشه ی نیک و خردورزی انسان هایی بود که طی سال ها در کنار او قرار گرفته اند. وقتی برای همه، قلم های روشن را در پناه روشنایی آرزو کرد. و من در انعکاسِ این همه به تماشا نشستم ماندگاری اش در حافظه ی قلم را.