فراتر از دود و آتش؛ تاوان سنگین ناآگاهی در مدیریت بحران
فراتر از دود و آتش؛ تاوان سنگین ناآگاهی در مدیریت بحران
نبود آموزش، یعنی تبدیل شجاعت به جسارتی پرهزینه. تقی و بسیاری از جوانان این سرزمین، قربانی سیستمی شدند که گمان می‌کند اشتیاق مردمی می‌تواند جایگزین برنامه‌ریزی علمی، آموزش تخصصی و مدیریت حرفه‌ای شود.

عصر اولین ها//به قلم: زاهد مهمدی کرتلایی

کنشگر اجتماعی و نماینده سازمان های مردم نهاد استان خوزستان

وقتی آتش فقط جنگل را نمی‌سوزاند
هر سال با فرارسیدن تابستان، کوهپایه‌های زاگرس و مراتع استان خوزستان در آتشِ حوادث طبیعی و گاه انسانی می‌سوزند. اما در میان این شعله‌ها، تنها درختان و پوشش گیاهی نیستند که از بین می‌روند؛ «امیدها» و «جوانی‌ها» نیز می‌سوزند؛ جوانانی که با قلبی سرشار از عشق به سرزمینشان، داوطلبانه برای مهار آتش به میدان می‌روند.
چند روز پیش، نامی به گوشمان رسید که دل هر انسان دغدغه‌مندی را به درد آورد؛ تقی چنگلوایی. جوانی که با شور و احساس مسئولیت، برای خاموش کردن آتش داوطلب شد، اما خود قربانی همان آتش شد. تقی تنها با شعله‌های آتش نجنگید؛ او با خلأ آموزش، کمبود تجهیزات و بی‌توجهی متولیان نیز دست‌وپنجه نرم می‌کرد. مرگ او نه یک حادثه ساده بود و نه صرفاً نتیجه یک بی‌احتیاطی فردی؛ بلکه نمادی آشکار از یک نقص ساختاری در مدیریت بحران استان است.
شورِ بدون دانش، خطرناک است
خوزستان و مناطق زاگرس‌نشین، جغرافیایی سخت، کوهستانی و صعب‌العبور دارند. در چنین شرایطی، دلسوزی و روحیه داوطلبی به‌تنهایی کافی نیست؛ بلکه اگر با آموزش و تجهیزات همراه نباشد، می‌تواند به عاملی برای افزایش خطر تبدیل شود.
وقتی دستگاه‌های مسئول و ستاد مدیریت بحران، گروه‌های مردمی و سازمان‌های مردم‌نهاد محیط‌زیستی را بدون آموزش تخصصی، تجهیزات ایمنی و دستورالعمل‌های استاندارد وارد میدان می‌کنند، در واقع آنان را به سربازانی بی‌سلاح در برابر دشمنی می‌فرستند که هیچ رحم و ملاحظه‌ای نمی‌شناسد.
نبود آموزش، یعنی تبدیل شجاعت به جسارتی پرهزینه. تقی و بسیاری از جوانان این سرزمین، قربانی سیستمی شدند که گمان می‌کند اشتیاق مردمی می‌تواند جایگزین برنامه‌ریزی علمی، آموزش تخصصی و مدیریت حرفه‌ای شود.
اما تراژدی ماجرا تنها به مرگ تقی محدود نمی‌شود. این حادثه نشانه‌ای از یک آسیب عمیق‌تر است؛ آسیبی که در بسیاری از حوزه‌های مدیریتی استان نیز قابل مشاهده است. همان الگویی که در آن طرح‌ها بدون نیازسنجی اجرا می‌شوند، برنامه‌ها بدون آموزش آغاز می‌شوند و تصمیم‌ها بیش از آنکه بر دانش و تجربه تکیه داشته باشند، بر واکنش‌های مقطعی و احساسی استوارند.
اگر امروز مسئولان، مرگ یک جوان داوطلب را صرفاً به سرنوشت یا خطای فردی نسبت دهند و از پذیرش مسئولیت ساختاری شانه خالی کنند، باید بدانند که همین ناآگاهی سازمان‌یافته در حوزه‌های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و اداری نیز در حال بازتولید است.
آسیب‌های پنهان، همواره خطرناک‌تر از آسیب‌های آشکارند. هنگامی که مدیران به جای توانمندسازی مردم، تنها از احساسات و روحیه ایثار آنان بهره‌برداری کنند، دیر یا زود با بحران‌هایی اجتماعی روبه‌رو خواهیم شد که دیگر با هیچ امکانات و تجهیزاتی قابل مهار نخواهند بود.
اگر امروز تقی را به دلیل نبود آموزش و تجهیزات از دست دادیم، فردا ممکن است نسل‌های آینده را در اثر ضعف مدیریت، بی‌توجهی به آموزش و فقدان نگاه علمی در حوزه‌های اجتماعی و فرهنگی از دست بدهیم.
این نوشته تنها یک گلایه نیست؛ هشداری است از سر دلسوزی. استفاده از ظرفیت‌های مردمی، سرمایه‌ای ارزشمند برای هر جامعه است، اما این سرمایه زمانی به نقطه قوت تبدیل می‌شود که آموزش ببیند، توانمند شود و در چارچوب اصول ایمنی و مدیریت علمی به کار گرفته شود.
تغییر رویکرد مدیریت استان از «واکنش احساسی» به «پیشگیری علمی» دیگر یک انتخاب نیست؛ ضرورتی حیاتی است. جامعه ما دیگر تاب از دست دادن جوانانی چون تقی چنگلوایی را ندارد؛ نه در دامنه‌های زاگرس و نه در عرصه‌های دیگر زندگی اجتماعی. حفظ جان انسان‌ها، باید نخستین اولویت هر نظام مدیریتی باشد؛ چراکه هیچ سرمایه‌ای ارزشمندتر از جان انسان نیست.