منوچهر برون:سالهاست که در شهرهای زاگرسنشین رفتوآمد دارم و در مسیرهای کوهستانی، دشتها و روستاهای این سرزمین، تغییر چهره طبیعت را از نزدیک دیدهام. مقایسه دیروز و امروز نشان میدهد که بخشهایی از جنگلهای بلوط زاگرس، این میراث ارزشمند چند هزار ساله، زیر فشار عوامل طبیعی و انسانی، خشکسالی، آتشسوزی و تخریب، آسیبهای جدی دیدهاند. در بسیاری از مناطق، گستره و توان طبیعی جنگلها کاهش یافته و درختانی که قرنها در برابر باد و باران ایستادهاند، امروز برای ادامه حیات به حمایت و مراقبت بیشتری نیاز دارند.
جنگلهای بلوط فقط مجموعهای از درختان نیستند؛ آنها ریههای زمین، پناهگاه گونههای جانوری، نگهدارنده خاک و بخشی از نظام طبیعی آب و اقلیم زاگرساند. زندگی و اقتصاد بسیاری از مردم این منطقه نیز از دیرباز با این جنگلها پیوند خورده است. بلوط برای زاگرسنشینان تنها یک درخت نیست؛ بخشی از خاطره جمعی، فرهنگ بومی و هویت سرزمینی است که نسلهای پیاپی در سایه آن زیستهاند.
بااینحال، حفاظت از چنین میراثی صرفاً با تأسف خوردن بر آنچه از دست رفته است، امکانپذیر نیست. جنگل برای زنده ماندن به برنامه، دانش، اعتبار، نظارت و مشارکت مردم نیاز دارد. در سالهای اخیر، سازمانهای مردمنهاد و فعالان محیط زیست در بخشهایی از زاگرس به میدان آمدهاند و با آموزش، اطلاعرسانی، کاشت نهال، پیگیری مطالبات و جلب توجه مسئولان، تلاش کردهاند صدای طبیعت باشند؛ تلاشی که ارزش آن فراتر از امکانات محدود این گروههاست.
در شمال خوزستان، چند تن از فعالان محیط زیست و اجتماعی را از نزدیک میشناسم که هر یک به شیوهای در این مسیر اثرگذار بودهاند؛ البته این تلاشها به این افراد محدود نمیشود و در شهرها و مناطق دیگر زاگرس نیز کنشگران بسیاری برای حفاظت از طبیعت فعالیت میکنند.
دکتر اکرم ابراهیمی در شهرستان ایذه، با تشکیل سازمان مردمنهاد و پیگیری برنامههای آموزشی و فرهنگی، در افزایش آگاهی عمومی و جلب مشارکت اجتماعی برای حفاظت از محیط زیست و جنگلهای بلوط نقش داشته است. اهمیت چنین فعالیتهایی در این است که حفاظت از طبیعت را از محدوده کارشناسان و ادارات بیرون میآورد و به موضوعی عمومی تبدیل میکند؛ موضوعی که خانوادهها، جوانان و نسل آینده نیز خود را در قبال آن مسئول بدانند.
در محدوده قلعهتل و باغملک نیز علی طهماسبی و همراهانش با کاشت درختان بلوط، پیگیری مطالبات از مسئولان، حساسسازی افکار عمومی نسبت به آتشسوزی جنگلها و درخواست تأمین تجهیزات اطفای حریق، در مسیر حفاظت از این سرمایه طبیعی تلاش کردهاند. هر نهال بلوطی که با شناخت شرایط محیطی و مراقبت درست کاشته میشود، میتواند نشانهای از امید باشد؛ اما کاشت درخت زمانی به نتیجه میرسد که مراقبت از آن نیز جدی گرفته شود و درختان موجود در جنگل، که حاصل دهها یا صدها سال رشدند، از خطر تخریب و آتشسوزی در امان بمانند.
ایمان کاهکش، فعال اجتماعی و رسانهای، نیز با تکیه بر آموزش و اطلاعرسانی، در جلب توجه جامعه به مسائل محیط زیستی نقشآفرینی کرده است. در روزگاری که بسیاری از مشکلات طبیعت تا زمانی که به بحرانی آشکار تبدیل نشوند، در حاشیه خبرها میمانند، رسانه و آگاهی عمومی میتوانند زمینهساز مطالبهگری و حساسیت اجتماعی شوند. گاهی یک گزارش، یک تصویر یا یک برنامه آموزشی، توجه جامعه را به خطری جلب میکند که سالها بیصدا پیش رفته است.
دکتر شبنم قنواتی نیز با رویکرد علمی و مطالبهگرانه، در نشستها و گفتوگوهای مختلف با مسئولان، مسائل جنگلها و محیط زیست را مطرح کرده و برای رساندن دغدغههای طبیعت به گوش تصمیمگیران کوشیده است. طرح علمی مسئله و پیگیری مستمر آن، حلقهای ضروری میان آگاهی عمومی و تصمیمگیری اجرایی است؛ زیرا حفاظت از جنگلها تنها با شعار پیش نمیرود و به تصمیمهای کارشناسی، برنامههای روشن و پاسخگویی نهادهای مسئول نیاز دارد.
این تلاشها زمانی به ثمر میرسند که از فعالیتهای پراکنده فراتر روند و در قالب برنامهای مشترک و پایدار ادامه پیدا کنند. تشکلهای مردمنهاد به حمایت و امکانات نیاز دارند، اما در عین حال باید استقلال و نقش نظارتی خود را حفظ کنند. دستگاههای مسئول نیز باید مطالبات این فعالان را فرصتی برای اصلاح و همکاری بدانند، نه موضوعی حاشیهای. تأمین تجهیزات اطفای حریق، آموزش نیروهای محلی، پایش مستمر مناطق آسیبپذیر، برخورد با تخریب و قطع غیرمجاز درختان و اجرای برنامههای علمی برای احیای جنگلها، از جمله اقداماتی است که میتواند این تلاشها را به نتایجی ملموستر برساند.
از سوی دیگر، مردم محلی باید در مرکز برنامههای حفاظت از جنگل قرار گیرند. نمیتوان از جوامع زاگرسنشین انتظار داشت حافظ طبیعت باشند، اما نسبت به نیازهای معیشتی آنان بیتفاوت ماند. آموزش، ایجاد فرصتهای شغلی سازگار با محیط زیست، مشارکت روستاییان در مراقبت از جنگلها و بهرهگیری از دانش بومی میتواند پیوند دیرینه مردم و طبیعت را تقویت کند. جنگل زمانی بهتر حفظ میشود که مردم آن را نه مانعی در برابر زندگی، بلکه سرمایهای برای امروز و فردای خود بدانند.
جنگلهای بلوط زاگرس فرصت نامحدودی برای جبران بیتوجهیهای گذشته ندارند. هر آتشسوزی، هر درختی که بیدلیل قطع میشود و هر سالی که بدون برنامه مؤثر میگذرد، میتواند بخشی از این میراث را برای همیشه از میان ببرد. احیای جنگل نیز کاری یکشبه نیست؛ بلوط برای بالیدن به زمان، خاک سالم، آب و مراقبت نیاز دارد.
فعالان محیط زیست با امکانات محدود، اما با انگیزهای بزرگ، بخشی از این مسئولیت را بر دوش گرفتهاند. اکنون نوبت آن است که مسئولان، رسانهها، مدارس، جوامع محلی و همه دوستداران طبیعت، در کنار آنان بایستند.
بلوطهای زاگرس سخن نمیگویند، اما سوختن و خشکیدنشان پیامی روشن دارد: طبیعت را نمیتوان تا بینهایت فرسود و انتظار داشت همچنان پناهگاه زندگی بماند. نجات جنگلهای بلوط، فقط نجات چند درخت نیست؛ دفاع از خاک، آب، تنوع زیستی، فرهنگ و آینده مردمانی است که ریشههایشان با زاگرس گره خورده است.
اگر امروز برای نجات بلوطها دست به کار نشویم، فردا شاید تنها سایه آنها در خاطراتمان باقی بماند.
























































































