محمد نوروزی بابادی؛ از گندمزار شعر تا صحنه‌های حماسه و زندگی
محمد نوروزی بابادی؛ از گندمزار شعر تا صحنه‌های حماسه و زندگی
محمد نوروزی بابادی؛ از گندمزار شعر تا صحنه‌های حماسه و زندگی

عصر اولین ها//منوچهر برون: برخی هنرمندان، زندگی خود را در یک قالب محدود نمی‌کنند؛ شعر می‌سرایند، داستان زندگی را روی صحنه می‌برند و با زبان هنر، روایتگر دردها، آرزوها و هویت مردمان سرزمین خویش می‌شوند. محمد نوروزی بابادی، شاعر، نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر خوزستان، از جمله هنرمندانی است که مسیر زندگی فرهنگی‌اش در پیوند میان شعر، نمایش و فعالیت جمعی معنا پیدا می‌کند؛ هنرمندی که سال‌ها برای گسترش فضای ادبی و نمایشی در خوزستان، به‌ویژه رامهرمز، تلاش کرده است.
آشنایی با محمد نوروزی بابادی، آشنایی با بخشی از تاریخ پرفرازونشیب شعر و تئاتر در خوزستان است؛ تاریخی که در آن، هنرمندان بسیاری بدون برخورداری از امکانات گسترده، با تکیه بر علاقه، پشتکار و همراهی دوستان خود، چراغ فرهنگ را روشن نگه داشتند. نوروزی بابادی سرودن شعر را از سال ۱۳۴۹ آغاز کرد؛ زمانی که شعر برای او به پنجره‌ای برای تماشای جهان و بیان تجربه‌های انسانی تبدیل شد. او از پدری اهل مسجدسلیمان و مادری اهل ایذه برخاست؛ دو جغرافیای فرهنگی که هر یک با خاطره‌ها، روایت‌ها و سنت‌های خاص خود، بخشی از هویت فرهنگی بختیاری و خوزستان را شکل داده‌اند.
سال ۱۳۵۴، نقطه عطفی در مسیر هنری او بود. در آن سال، هم‌زمان با فعالیت در حرفه معلمی، به‌عنوان دانشجو‌معلم راهی تهران شد و در فضای آموزشی و هنری آن روزگار، با مبانی نمایش آشنا شد. حضور در محضر استادانی چون زنده‌یاد اکبر رادی، جمشید شاه‌محمدی، پاینده، پرویز تأییدی، دکتر پورنگ و محسن یلفانی، فرصتی فراهم کرد تا نگاه او به نمایش از تجربه‌ای ابتدایی فراتر رود و با اصول و ظرفیت‌های این هنر آشنا شود.
حاصل سال‌های آغازین شاعری او، انتشار دو مجموعه شعر بود. «گندمزار خونین ولایت» در سال ۱۳۵۸ و «آوازها جان گرفتند» در سال ۱۳۵۹ منتشر شدند. همین عنوان‌ها، از همان ابتدا، نشان می‌دهند که شعر در جهان ذهنی او تنها بیان عواطف شخصی نیست؛ بلکه می‌تواند با سرنوشت جمعی، رنج‌های اجتماعی و امیدهای یک جامعه پیوند بخورد. در این نگاه، گندمزار فقط زمین رویش نیست و آواز تنها نغمه‌ای برای شنیدن نیست؛ هر دو می‌توانند استعاره‌ای از زندگی، زخم و دوباره برخاستن باشند.
جنگ ایران و عراق، مسیر زندگی بسیاری از هنرمندان را تغییر داد. نوروزی بابادی نیز از سال ۱۳۶۰ در رامهرمز سکونت داشت؛ شهری که در سال‌های جنگ، علاوه بر پذیرش جمعیت‌های آسیب‌دیده، به یکی از کانون‌های مهم فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی تبدیل شده بود. او در این شهر، با همراهی هنرمندان محلی، برای راه‌اندازی و فعال کردن انجمن‌های شعر و نمایش تلاش کرد. اهمیت این فعالیت‌ها را نباید تنها در تعداد جلسات یا اجراها جست‌وجو کرد؛ ارزش اصلی آن‌ها در ایجاد فضایی برای گردهم آمدن جوانان، کشف استعدادها و استمرار حیات فرهنگی در روزگاری دشوار بود.
انجمن‌های ادبی و نمایشی در شهرهای کوچک، اغلب بیش از یک محل گردهمایی‌اند؛ آن‌ها مدرسه‌هایی غیررسمی برای آموختن، تجربه کردن و پرورش اعتمادبه‌نفس هنرمندان جوان به شمار می‌روند. در چنین فضاهایی، شعر از خلوت فردی بیرون می‌آید و به گفت‌وگویی جمعی تبدیل می‌شود؛ تئاتر نیز از یک اجرای محدود فراتر می‌رود و به فرصتی برای تجربه همکاری، شناخت جامعه و بازتاب مسائل زندگی بدل می‌شود. تلاش نوروزی بابادی در رامهرمز را می‌توان در همین چارچوب ارزیابی کرد؛ تلاشی که بستر فعالیت نسل‌هایی از علاقه‌مندان شعر و نمایش را فراهم آورد.
در سال ۱۳۶۳، نمایش «این سرود ما» به کوشش یوسف مداحیان روی صحنه رفت؛ تجربه‌ای که بخشی از فعالیت‌های نمایشی آن دوره را شکل داد. سپس نوروزی بابادی از سال ۱۳۶۹، با تشکیل گروه نمایشی «ایل»، به‌صورت جدی‌تر در جایگاه کارگردان فعالیت کرد. نام «ایل» نیز در جغرافیای فرهنگی خوزستان و بختیاری، یادآور پیوندهای اجتماعی، حافظه جمعی و سنت‌هایی است که می‌توانند دستمایه خلق آثار نمایشی قرار گیرند.
نخستین تجربه مهم کارگردانی او با نمایش «عاشق‌کشون»، نوشته عزت‌الله مهرآوران، همراه شد؛ اثری که به جشنواره آیینی و سنتی تهران راه یافت. پس از آن، نوروزی بابادی با اجرای نمایش‌هایی چون «شوگار»، «کارستون»، «واراس»، «سهراب»، «که دیوانه خندد» و «ضحاک» حضور خود را در عرصه تئاتر ادامه داد. این آثار در جشنواره‌های گوناگون، از جمله جشنواره‌های آیینی و سنتی، عشایر، ایران‌زمین، فجر و جشنواره‌های استانی و منطقه‌ای به صحنه رفتند و بنا بر کارنامه ارائه‌شده، موفقیت‌هایی نیز به دست آوردند.
مرور این آثار نشان می‌دهد که مسیر نمایشی او به یک موضوع یا قالب محدود نمانده است. از روایت‌های مرتبط با سنت‌های آیینی و فرهنگی تا بازخوانی چهره‌ها و داستان‌های شناخته‌شده ادبیات و اسطوره ایران، دامنه انتخاب‌های او گسترده بوده است. حضور نام‌هایی چون «سهراب» و «ضحاک» در کارنامه نمایشی‌اش، دست‌کم از علاقه به بهره‌گیری از ظرفیت روایت‌های آشنا و بازآفرینی آن‌ها در زبان تئاتر حکایت دارد؛ هنری که می‌تواند گذشته را به زمان حال پیوند بزند و پرسش‌های هر دوره را در آینه اسطوره‌ها و داستان‌ها بازتاب دهد.
تئاتر، برخلاف بسیاری از هنرهای فردی، به هم‌افزایی و همکاری نیاز دارد. متن نمایشنامه، کارگردانی، بازیگری، طراحی صحنه و همراهی گروه اجرایی، اجزایی هستند که تنها در کنار یکدیگر به اثری زنده تبدیل می‌شوند. از همین رو، کارنامه یک کارگردان را نباید صرفاً با نام نمایش‌ها یا حضور در جشنواره‌ها سنجید؛ بلکه باید دید او تا چه اندازه به شکل‌گیری گروه‌های هنری، استمرار فعالیت نمایشی و پرورش نیروهای تازه کمک کرده است. فعالیت نوروزی بابادی در رامهرمز، به‌ویژه در راه‌اندازی انجمن‌ها و تشکیل گروه نمایشی «ایل»، از این منظر اهمیت پیدا می‌کند.
محمد نوروزی بابادی را می‌توان از نسل هنرمندانی دانست که میان ادبیات و زندگی اجتماعی دیوار نکشیدند. برای آنان، شعر و تئاتر دو مسیر جدا از هم نبودند؛ هر دو وسیله‌ای برای شناخت انسان و جامعه، حفظ حافظه فرهنگی و بیان تجربه‌هایی بودند که گاه در هیاهوی روزگار نادیده می‌مانند. شعرهای او از یک سو و تلاش‌هایش در عرصه نمایش از سوی دیگر، دو جلوه از همین پیوندند؛ پیوندی میان واژه و صحنه، اندیشه و عمل، فرد و اجتماع.
امروز که از کارنامه این هنرمند سخن می‌گوییم، شایسته است تنها به گذشته و فهرست آثارش بسنده نکنیم. بازخوانی نمایشنامه‌ها، گردآوری اسناد اجراها، ثبت خاطرات همکاران و بررسی تأثیر انجمن‌های ادبی و نمایشی بر نسل‌های بعدی، می‌تواند ابعاد بیشتری از فعالیت‌های او و هم‌نسلانش را روشن کند. بخش مهمی از تاریخ تئاتر شهرهای خوزستان در حافظه شخصی هنرمندان و اسناد پراکنده باقی مانده است؛ اگر این تجربه‌ها ثبت نشوند، بخشی از تاریخ فرهنگی منطقه به‌تدریج از دسترس نسل‌های آینده دور خواهد شد.
محمد نوروزی بابادی، شاعر و نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر خوزستان، از جمله چهره‌هایی است که زندگی هنری‌اش را باید در پیوند با روزگار، جغرافیا و مردمانی شناخت که از میان آن‌ها برخاسته است. او از گندمزار شعر آغاز کرد، در جهان نمایش آموخت و در رامهرمز برای شکل‌گیری محفل‌ها و گروه‌های فرهنگی کوشید. ارزش چنین کارنامه‌ای، افزون بر آثار مکتوب و اجراهای صحنه‌ای، در تلاشی نهفته است که هنر را از محدوده فردی بیرون می‌آورد و به تجربه‌ای مشترک تبدیل می‌کند؛ تجربه‌ای که می‌تواند پس از خاموشی هر چراغ، راه را برای روشن شدن چراغی دیگر هموار سازد.